صفحه اصلي > اخبار 
 


  چاپ        ارسال به دوست

گذر از زیر پوست شهر کرونازده/ سالی که با طعم تلخ کرونا نو می شود

در حالی به نوروز 1400 نزدیک می شویم که هنوز حسرت سفرها و دید و بازدیدهای نوروز 99 به دل خیلی هامان مانده و در یک سال گذشته آن قدر زندگی مان تغییر کرده که اکنون خوب می دانیم سرکردن با یک مهمان ناخوانده کوچک سمج چقدر می تواند تلخ و خسته کننده باشد.


به گزارش روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، روزهای سختی را پشت سر گذاشتیم، روزهای تلخی که شاید تاکنون تجربه نکرده بودیم و حتی از ذهنمان هم خطور نمی کرد، میراث دار داغ ابدی عزیزانی شدیم که سال گذشته در کنارمان بودند، اما باید بدانیم زندگی با تمام کم و کیفش ادامه دارد و این ما هستیم که باید با قلم خود، بهترین را برای فرداها به تصویر بکشیم

 

 

این عید هم با کرونا سر می شود

 

شماره زینب خانم، مادربزرگ سالمندی را گرفتیم که تیرماه، سه روز به خاطر کرونا در بیمارستان بستری بود، نوه اش مرضیه جواب می دهد: "سوالی دارید از من بپرسید. مامان زینب صحبت می کند، نفسش می گیرد."

 

 

مرضیه درباره ابتلای مادربزرگش به کرونا توضیح می دهد: "علائم نداشت، برای مشکل صفرایش رفته بود که تست گرفتند و تستش مثبت شد.

 

حدود یک ماه قبل از کرونا، سکته مغزی کرد، برای همین هم ما یک پایمان فیزیوتراپی بود و یک پایمان بیمارستان.

 

به احتمال زیاد در همین رفت و آمدها بود که مبتلا شد، البته حالش زیاد وخیم نشد.

 

دو یا سه روز بعد از بستری مامان بزرگ، من و مادرم و برادرم هم مبتلا شدیم که حال مادر از همه بدتر شد، بیماری زمینه ای خاصی هم نداشت ولی سرفه های شدید و تنگی نفس و تب امانش  را بریده بود.

 

اما مامان زینب، نه فقط سکته مغزی کرده، حتی به سرطان ریه هم مبتلاست. از برج چهار تا الان تنگی نفس های گذرایی دارد که نمی دانیم عوارض کروناست یا سرطان ریه، با این حال اوضاعش در بیمارستان چندان نگران کننده نبود و زود هم مرخص شد."

 

زینب با خانواده یکی از دخترانش همه در یک خانه زندگی می کنند و با شروع کرونا هیچ کدام سر کار نمی روند، دورکارند.

 

مرضیه می گوید "از اسفند پارسال هیچ کس را ندیده ایم. مامان زینب، بی تاب دو دختر و دو پسر دیگرش، مدام اصرار دارد دعوتشان کنیم. حتی خواهر زاده مامان بزرگ و یکی دو فامیل دورمان را از همین کرونا از دست دادیم، ولی هنوز مامان زینب خبردار نشده و از ته دلش فقط می خواهد دور هم جمع شویم."

 

این خانواده هم مثل بسیاری دیگر، درد کرونا را کشیده اند و وقتی مرضیه می خواهد در مورد برنامه هایشان برای عید امسال بگوید، مردد است.

 

"هیچ کدام موافق دورهمی نیستیم، اما برای دل مامان زینب، دنبال راهی هستم تا دیداری تازه کند. ما از فردای خودمان هم خبر نداریم، نمی خواهم همان فردا بگویم کاش کاری می کردم.

 

اگر دو دو تا چهارتا کردم و راه بی خطری به ذهنم رسید که هم فاصله رعایت شود، هم تعدادمان زیاد نشود و هم در یک فضای بسته نباشد، ترتیبی می دهم تا مامان زینب بچه ها و نوه هایش را ببیند."

 

کرونا بی رحم تر از آن است که فکر می کنیم

 

علی هم یک هفته ای را با تابلوی کرونا در بخش عادی بستری بود، آذرماه شد 12 سال که ازدواج کرده بود و امسال به تنهایی سالگرد ازدواجش را جشن گرفت.

 

علی می گوید: "خانمم دو سه روزی بود که دست درد شدید داشت و می گفت حتما از کار زیاد است. فکر کنم یک هفته ای از این علامتش گذشته بود که در شرکت از همه تست گرفته بودند و تست سارا مثبت شد.

 

شب همان روز برای ویزیت به درمانگاه محل رفتیم و دکتر سی تی اسکن تجویز کرد. وقتی جواب را به پزشک نشان دادیم، گفت حتما باید بستری شود."

 

قرار بود داستان علی را بشنویم، از تجربه بیماری و رفتارهایی که بعد از ترخیص تغییر کرد، از نگاهش به اهمیت در خانه ماندن در این روزها.

 

اما علی بغضی داشت که گویای همه چیز بود. "سارا برای من خیلی با ارزش بود و من به معنای واقعی عزیزم را از دست دادم. دردی سخت تر از این نیست و من تا پایان عمر هیچ آرزویی ندارم.

 

من به چشم خودم دیدم کرونا بی رحم تر از چیزی است که فکر می کنیم. وقتی از کنار پارک ها رد می شوم و می بینم خانواده ای دور هم نشسته اند، فارغ از همه این اتفاقات تلخی که در دنیا رخ می دهد، از ته دل آرزو می کنم این بی توجهی هایشان پشیمانی به بار نیاورد.

 

هیجانی از آمدن سال نو ندارم و به احترام حقوق اطرافیانم به دیدن هیچ کس نمی روم."

 

دورهمی ها را عقب بیندازید

 

خالد خودش کادر درمان است و متخصص بیهوشی بیمارستانی در شهرری، می گوید: "در این دوران کرونایی، هر کاری از دستم بر بیاید انجام می دهم و از زمانی که بیمار باید منتظر پزشک بماند، نهایت استفاده را می برم. اینتوبه می کنم،  CPR می کنم.

 

حوالی مردادماه بود که خودم هم مبتلا و در همین بیمارستان بستری شدم.

 

دو روز بستری بودم که به علت کمبود تخت، به بخش منتقل شدم."

 

خالد، پنج  فرزند دارد؛ دو دختر و سه پسر از پنج ساله تا 18 ساله. " از بیمارستان مرخص شدم، همسر و فرزندانم را به خانه یکی از آشنایان فرستادم و خودم را دو هفته قرنطینه کردم."

 

تمام بستگان خالد، کاظمین سکونت دارند و بستگان همسرش در قم. " در تهران فامیلی نداریم و از همین بابت در این یک سال تغییر خاصی را حس نکردیم. با بچه ها در خانه درس کار می کنیم و بعضی از شب ها که خیلی بی حوصله ایم، به پارک نزدیک خانه می رویم، سعی می کنیم ساعتی برویم که پارک خلوت باشد."

 

به قول خالد، عید و غیر عید ندارد، وقتی اطرافیانت برایت مهم باشند هر کاری می کنی تا سلامت آنها به خطر نیفتد.

 

 

انتهای پیام/

کد خبرنگار: 7702 ی.ق

 

 


 


١١:٠٥ - يکشنبه ٣ اسفند ١٣٩٩    /    عدد : ١٠٢١٢١    /    تعداد نمایش : ٤٣٩