از ذوق قبولی در یک دانشگاه پیشتاز تا شوق خدمت به عنوان عضوی از خانواده سلامت
دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، این روزها میزبان نودانشجویانی است که با هدف و انگیزه پیوستن به خانواده سلامت، سالها تلاش کردهاند و اکنون با آغاز فصل جدیدی از زندگی، مسیری سخت تر و در عین حال شیرینتری را در پیش گرفتهاند.
دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، این روزها میزبان نودانشجویانی است که با هدف و انگیزه پیوستن به خانواده سلامت، سالها تلاش کردهاند و اکنون با آغاز فصل جدیدی از زندگی، مسیری سخت تر و در عین حال شیرینتری را در پیش گرفتهاند.
به گزارش روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، با اعلام اسامی پذیرفته شدگان کنکور سراسری سال 1401 و بر اساس زمانبندی معاونت آموزشی، دانشجویان نوورود این روزها برای ارایه مدارک و تکمیل ثبت نام خود به دانشکدههای دانشگاه مراجعه میکنند و به همین خاطر این روزها محوطه و پیرامون دانشکدهها سرشار از حضور نودانشجویان و همراهانشان است.
به گزارش روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، با اعلام اسامی پذیرفته شدگان کنکور سراسری سال 1401 و بر اساس زمانبندی معاونت آموزشی، دانشجویان نوورود این روزها برای ارایه مدارک و تکمیل ثبت نام خود به دانشکدههای دانشگاه مراجعه میکنند و به همین خاطر این روزها محوطه و پیرامون دانشکدهها سرشار از حضور نودانشجویان و همراهانشان است.

شاید بتوان گفت حس و حال تمام طول دوران تحصیلی که قرار است در دانشگاه تجربه شود، یک طرف و شور و شوق این روزهای دانشجویان و سرمستی از به بار نشستن تلاشها و برنامهریزی برای شروع فصلی جدید در زندگی، طرفی دیگر.
با چرخهای خاک گرفته چمدانی عنابی رنگ که در دست دانشجوی احتمالا جدید در حال حرکت بود، به سمت دانشکده هم مسیر شدم و صف طولانی و نه چندان منظم دانشجویان ترم یکی، روبه روی انتشارات دانشکده، آنها را درگیر کاغذبازیهای فرآیند ثبت نام نشان میداد.
قدم در راهروهای دانشکده داروسازی گذاشتم، ذهنم برای چند لحظه با دختران و پسرانی که گل به دست در حال خروج از دانشکده بودند و به احتمال زیاد اولین کلاس درسشان را هم گذرانده بودند، راهی شد، راهی آیندهای که کلید امیدش امروز به آنها سپرده شده بود.

آنها حالا دیگر عضوی از جامعهای شدهاند که با ذوق خدمت، درس میخوانند، روپوش سفید میپوشند و به آزمایشگاه میروند، روزهای جوانیشان را در میان عناصر جدول مندلیف رها میکنند تا روزی، با دانشی که اندوخته اند نجات بخش جان انسانهای دیگری باشند.
راهرو اداره آموزش و امور دانشجویی بیش از هر جای دیگری شلوغ بود، مادران و پدران هم برخی از دانشجویان را همراهی میکردند. صدای محمدرضا از اکیپ پنج، شش نفرهای که گرم صحبت بودند، مرا به سمت پلهها کشاند.
محمدرضا، پسر 19 سالهای بود که از قم به همراه مادرش برای تکمیل روند ثبت نام و شرکت در اولین کلاس خود به دانشکده آمده بود، پدرش پزشک بود و او نیز با هدف قبولی در رشته پزشکی، پا به دنیای تجربی گذاشته بود، اما در طول مدتی که برای انتخاب رشته وقت داشت، مشغول بررسی حوزههای مختلف شده و در نهایت داروسازی را انتخاب کرده بود.
او قبولی در «دانشگاه خوب» را دلیل ذوق امروز خود می دانست و تاکید داشت که برقراری ارتباط دانشجویان سال بالایی با ورودیهای جدید در فضای مجازی، پیش از شروع سال تحصیلی، حضور در این محیط جدید را برایش راحتتر کرد، چراکه با چم و خم ثبت نام در دانشگاه و خوابگاه، مسائل فرهنگی و عضویت در انجمنها و گروههای مختلف و حتی تفاوت فضای آموزشی دانشگاه با مدرسه آشنا شد و به قول خودش اولین کلاس درس را بدون سوتی دادن پشت سر گذاشته بود.

او با خنده یکی از تفاوتهای اساسی مدرسه و دانشگاه را اصول خروج از کلاس بیان کرد؛ اینکه برای خروج از کلاس نباید از استاد اجازه بگیریم!
گرم صحبت بودیم؛ از جزییات کلاس کمکهای اولیه که صبح برگزار شد و کلاس تربیت بدنی که لغو شده بود تا برنامههای دانشجویی و کاری که برای آینده خود تصور میکرد. در همین میان مادر محمدرضا مهلت محدود زمان تحویل ژتون از سلف را به او یادآور شد و به همین بهانه حرفهایمان نیمه کاره ماند.
غرق در بیان پر از انگیزه محمدرضا، نگاهم به دو نفری که روی نیمکت روبه روی من در حال تکمیل مدارک بودند، گره خورد. تا خودم را جمع و جور کردم و به نیمکت آنها نزدیک شدم، یکی از آنها که به نظر دانشجو میآمد به قصد مراجعه به کارشناس آموزش، آنجا را ترک کرد.

کنار مادرش نشستم، حس لذت و افتخار توام با رهایی از روزهای سخت پیش از کنکور در چشمانش موج میزد: «ماهیا یک سال پشت کنکور بود، سال پیش علوم آزمایشگاهی دانشگاه ازاد قبول شد ولی به علت فوبیای شدیدی که به اجسام ریز دارد، تمایلی به تحصیل در این رشته نداشت. علی رغم مخالفت تمام اطرافیان، از تصمیمش برای یک سال تلاش بیشتر و قبولی در رشته دلخواه، حمایت کردم و پا به پایش در خانه ماندم تا به هدفش برسد.»
ماهیا و مادرش سه سالی بود که به دلیل کرونا و بعد هم درس ماهیا، از تهران خارج نشده بودند، تا جایی که حتی مادر ماهیا از روزهای سخت افسردگی فرزندش و ترس او از جمعیت و خروج از خانه میگفت.
«خوشحالم از اینکه ماهیا در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی قبول شد، چون محیط این دانشگاه حس خوبی به ماهیا میدهد و فضای اینجا را دوست دارد. من خودم دانشجوی انتقالی از هند به یکی از بزرگترین دانشگاههای ایران، در همین رشته داروسازی بودم، دانشکده من محیط خیلی بی روح و بدی داشت، اما این دانشگاه اینگونه نیست، به خانه هم نزدیک است.»
با دیدن ماهیا، به او تبریک گفتم و از دلیل انتخابش پرسیدم، ماهیا علاقه زیادی به رشته داروسازی و دندانپزشکی داشت و چون اولویت انتخابش رشته داروسازی بود، در همین رشته قبول شد. او دلیل این علاقه را سروکار داشتن با علم شیمی و امکان کار در آزمایشگاه و داروخانه میدانست.
ماهیا برخلاف مادرش به تحصیل در خارج از کشور فکر نمیکرد؛ «صبح امروز کلاس شیمی آلی داشتم، فکر نمیکردم روز اول به این اندازه فوق العاده باشد. یک ثانیه از کلاسها و معاشرت با اساتید این دانشکده را با تحصیل در هیچ کشوری عوض نمیکنم، میخواهم همین جا یا کار کنم یا عضو هیئت علمی شوم و به آموزش مشغول شوم»

این هدف، شاید یکی از بزرگترین اشتراکات دانشجویان جدیدالورود باشد، آنهایی که سالهای نزدیک به کنکور، از تلاش و پشتکار دست نکشیدند و سختی مسیر قبولی در یکی از دانشگاههای ممتاز کشور را به جان خریدند.
میثم هم برای این لحظه بسیار تلاش کرده بود، همین لحظه ای که روی نیمکت دانشکده پرستاری، فرم به دست بنشیند و منتظر باشد تا شماره نوبتش برای تکمیل ثبت نام، از پشت بلندگو اعلام شود.
میثم با پدربزرگش آمده بود و از گاز پیکنیکی کنار ساک هایشان متوجه شدم هنوز موفق به ثبت نام در خوابگاه نشدهاند. پدربزرگش می گفت از کودکی، میثم را دکتر صدا میزدیم و موفقیت او در درسهایش و بعد هم علاقه شدید به رشته پزشکی قند در دل همه خانواده آب میکرد؛ «میثم و برادرش با پدر و مادرشان زندگی نمیکنند، اما هیچ وقت حمایتمان را از آنها دریغ نکردیم، همین سه، چهار سال پیش بود که برادرش پزشکی دانشگاه تبریز قبول شد و میثم هم دنباله رو او، رشته تجربی را انتخاب کرد.»
میثم اولویتش قبولی در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی بود و رشته در درجه دوم برایش اهمیت داشت. با توجه به رتبه کنکورش، رشته پرستاری این دانشگاه قبول شده بود و حتی این رشته را مقدستر از سایر رشتههای علوم تجربی میدانست.
«در این مدتی که برای ثبت نام با خودم کلنجار می رفتم، با خودم فکر کردم خدمت کردن و برقراری ارتباط بیشتر با مردم، همان چیزی است که میخواهم، الان دیگر مطمئنم ذوقی که برای پرستار شدن دارم، برای پزشک شدن ندارم.»
خدمت در حوزه سلامت، بزرگترین انگیزه نودانشجویان دانشگاههای علوم پزشکی است، نقشی را انتخاب کردهاند تا رسالتش آرامش روح و جسم مردم باشد.
انتهای پیام/
کد خبرنگار: 7702 ی.ق