وقتی با تلاش بهورزان، «محمد آباد عرب ها» جان می گیرد
آفتاب هنوز آن قدرها هم جان نگرفته که روزت را شروع کردهای، «یا علی» میگویی و در خانه بهداشت را باز میکنی. كمي بعد، اولین مراجعهکننده از راه میرسد؛ همان كه 9 ماه برای سالم به دنیا آمدنش تلاش کردهای و حالا کودکی 4 ماهه است با صورتی زیبا و شاداب... واکسنش را تزریق میکنی... صدای گریهاش در راهرو میپیچد. این سلامتی، یک دنیا می ارزد.
آفتاب هنوز آن قدرها هم جان نگرفته که روزت را شروع کردهای، «یا علی» میگویی و در خانه بهداشت را باز میکنی.
كمي بعد، اولین مراجعهکننده از راه میرسد؛ همان كه 9 ماه برای سالم به دنیا آمدنش تلاش کردهای و حالا کودکی 4 ماهه است با صورتی زیبا و شاداب... واکسنش را تزریق میکنی... صدای گریهاش در راهرو میپیچد. این سلامتی، یک دنیا می ارزد.
وظيفه دلنشين کنترل وضعیت سلامت دانشآموزان روستا، تو را بار ديگر راهي مدرسه میكند؛ مدرسهاي كه غرق در شادی و خندههای کودکانه است، فقط دیدن این فضا و حال و هواي آن، کافیاست تا همه سختیها برایت آسان شود...
با خودت فکر میکنی بهورزی که شغل نیست! هديه است! نعمتي است که خدا به تو هديه داده تا از یک نعمت بزرگتر الهی محافظت کنی. باید بهورز باشی تا بتواني فراز و نشیب این راه طولانی و گاه صعبالعبور را درک کنی و در این مسیر، نهتنها خم به ابرو نیاوری، بلكه تاب بياوری و عاشقانه و مخلصانه برای حفظ سلامتی انسانها بجنگی.
روایت زحمات و تلاشهای یک بهورز خستگی ناپذیر که پس از 30 سال خدمت هنوز دست از تلاش برای سلامت مردم برنداشته است.
محمد سیفی بهورز خانه بهداشت محمدآباد عربها تابعه شبکه بهداشت و درمان ورامین در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، پس از پایان خدمتش در یکی از دورافتاده ترین روستاها دست از تلاش برای ارتقا سلامت مردم برنداشته است. حکایت 30 سال خدمت او ماجرای جالبی است پر از روزهای تلخ و شیرین... گفتگو با این بهورز مهربان و پر تلاش را در زیر بخوانید.
چه زمانی وارد حوزه سلامت شدید؟
من از 64.5.1 در اردکان یزد وارد حوزه سلامت شدم و 12.5 سال در آنجا خدمت کردم.
چه شد که به دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی آمدید؟
همسرم بهورز بود و بیماری کلیوی داشت، علیرغم مخالفتهای مسئولین شبکه و دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی یزد، در سال 76 برای درمان ایشان به تهران نقل مکان کرده و در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی مشغول کار شدم.
وضعیت خانه بهداشت در بدو ورودتان چگونه بود؟
روز اول که ما به این روستا منتقل شدیم، خانه بهداشتی وجود نداشت. فقط یک درمانگاه متروکه بود. من و همسرم آن را تعمیر و نقاشی کردیم و فضای سبز ایجاد کردیم. برای تهیه سوخت، نفت و تلفن دچار مشکلات زیادی بودیم. آن زمان خیلی از ساکنین این روستا، اتباع افاغنه بودند که به صورت قاچاق و بدون بررسی وضعیت سلامت وارد روستا می شدند به همین دلیل بیماریهای واگیر در روستا فراوان بود، از سل و مالاریا گرفته تا سرخک و سرخجه

برای کنترل بیماریهای واگیر منطقه چه اقداماتی کردید؟
خدمات ما به صورت تمام وقت به مردم ارائه میشد. در مرحله اول سعی کردیم با کنترل ورود و خروج اتباع افاغنه از ورود بیماریها به منطقه جلوگیری کنیم. به این شکل که کارفرما قبل از استخدام آنها، تایید خانه بهداشت را می گرفت. پس از مراجعه افاغنه به خانه بهداشت و تشکیل پرونده بهداشتی، اقدامات اولیه جهت غربالگری بیماریهای واگیر و واکسیناسیون آنها صورت می پذیرفت. در مرحله بعدی با آموزش افاغنه، از آنها جهت ارتقا سطح دانش هموطنانشان استفاده کردیم. به چند نفر از افاغنه به عنوان رابط، مسائل بهداشتی را آموزش دادیم و از آنها خواستیم با حضور در جمع دوستانشان مانند کوره آجرپزی، گاوداری ها و ... مسائل بهداشتی را به آنها آموزش دهند. این کار مورد تقدیر یونیسف قرار گرفت و جالب اینجاست که این رابطین از فرصت استفاده کردند و پزشک شدند.
از موفقیتتان در کنترل بیماری سل بگویید؟
خانه متروکه ای به نام اردوگاه در این منطقه وجود داشت که در آن بیش از بیست خانوار زندگی میکردند. با جایگزین کردن این افراد در سکونتگاههای بهداشتی توانستیم از رشد بیماری سل در منطقه جلوگیری کنیم. به طوریکه مسئولین کشورهای عراق، افغانستان و پاکستان برای الگوبرداری از این روش، از خانه بهداشت بازدید کردند.
طی این سالها برای ارتقا سطح سلامت منطقه زحمات زیادی کشیده شده، از کنترل بیماریهای التور و منتقله از آب و غذا، کنترل طغیانهای مختلف مثل تب کریمه کنگو، تا اجرای طرحهای کشوری مانند طرح فلج اطفال و غربالگری دیابت و فشار خون، از توجه ویژه به مسائل دفع بهداشتی زباله و فاضلاب گرفته تا تلاش برای ارتقا سطح سلامت دانش آموزان و تلاش برای فرهنگسازی استفاده از نمک یددار و روغن مایع و...
بهترین پاداشی که در این سالها گرفتی چه بود؟
پاداش این خدمات را در سفر به مکه مکرمه از خداوند خواستم. او پاداش مرا فرزندان سالم و صالح و سلامتی همسرم قرار داد.

چند فرزند دارید؟
من 4 فرزند دارم. 3 دختر و یک پسر. پسرم متولد 76 است و امسال کنکور دارد. دخترها هم خدا رو شکر همگی ازدواج کردند و تحصیلات دانشگاهی دارند.
مایل هستید فرزندانتان راه شما را ادامه دهند؟
با هدایت و راهنمایی من، دختر سومم و همسرش راه من را ادامه دادند و دانش آموز بهورزی هستند و در شبکه های بهداشت ورامین و پیشوا مشغول کار هستند.
با توجه به اینکه بهورز بومی نبودید، ارتباط شما با مردم چطور بود؟
خیلی خوب. هنوز زنگ میزنند و مشاوره می گیرند. ما در عروسی آنها شرکت می کنیم و اگر اختلافی داشته باشند میانجیگری میکنیم و مشکلات آنها را برطرف میکنیم. حتی با کمک خیرین به افراد آبرومند کمک میکنیم. انقدر رابطه ما با مردم خوب است که آنها به من غریب رای دادند و من را به عنوان نماینده خودشان در شورا انتخاب کردند.
شیرینترین اتفاق در طول سالهای خدمتتان چه بود؟
اعتماد و قدردانی مردم. هرکس از قلبش برای مردم کار کند، مهرش به قلب مردم می ماند. چند وقت پیش یکی از اتباع بیگانه به من گفت: شما خیلی حق گردن ما داری، ما را از بیماریهای مهلک نجات دادی و شیوه زندگی سالم را به ما آموزش دادی. این جمله خستگی این سالها را از تن من بیرون کرد.
چرا علیرغم تمام مشکلات اینجا ماندید؟
به خاطر عشق به مردم و عشق به کارم و البته به خاطر نزدیکی به امام زاده سید جعفر پسر امام موسی ابن جعفر (ع) که موجب دلگرمی ما در این روستا بودند.
آرزوی شما چیست؟
دلم می خواهد بهورزی به جایگاه واقعی خودش برسد و شکوفا تر شود و خدمات بهورزی تا حاشیه شهرها گسترش پیدا کند.
حرف آخر
بهورزان شغلشان را مقدس بدانند، چون آنها سکان دار سلامت مردم در روستاها هستند.